عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
571
زبدة التواريخ ( فارسى )
و در اين سال سنهء ثلاث و ثمانين و سبعمايه شاه شجاع عزيمت جانب « [ 1 ] » تبريز فرمود « [ 2 ] » و تا سلطانيّه برفت و از آنجا « [ 3 ] » مراجعت نمود در بهار سنه ثلاث و ثمانين و سبعمايه شاه شجاع از شيراز باز هوس تسخير ممالك تبريز كرد و در زمانى كه امير عادل « [ 4 ] » آقا رنجش فرموده « [ 5 ] » از كردستان به طرف « [ 6 ] » سلطانيّه مىرفت ايلچيان با بيلاكات و تنسوقات بغداد به شيراز روانه كرد و اظهار دوستى و اخلاص نموده و ايلچيان عادل آقا در حدود گندمان لرستان به شاه شجاع رسيدند . او لشكرى تمام جمع كرده بود و متوجّه سلطانيّه بود ، چون به ولايت فرهان رسيد ايلچيان را طلب داشت و گفت كه ما « [ 7 ] » جهت تسخير تبريز توجّه نمودهايم « [ 8 ] » اكنون اگر عادل آقا با من موافقت مىنمايد و اظهار دوستى كه با من كرده از روى اخلاص است مىبايد كه با ما ملحق شود و اگر آن اظهار دوستى از روى صنعت و نفاق است مىبايد كه جنگ را معدّ و آماده باشد . و ايشان را به سلطانيّه روان « [ 9 ] » گردانيد . بندگى « [ 10 ] » آقا خود از اين معنى غافل بود فى الحال به تهيّاء اسباب لشكر مشغول گشت و سلطان حسين را از اين حال اعلام داد و از تبريز لشكرها و امرا را طلب داشت و شاه شجاع چون به همدان رسيد هواى بغايت خوش ديد . به عيش و شراب اشتغال فرمود « [ 11 ] » و در شريعت جهانگيرى اين معنى از منهيّات است . فى الجمله ، « [ 12 ] » دو ماه توقّف نمود . لشكريان از اطراف بر عادل آقا « [ 13 ] » جمع شدند . بعد از آن شاه شجاع متوجّه سلطانيّه گشت . چون بديشان رسيد و فكر كرد قضيّه از دست رفته بود . خصم را قوى حال ديد . هشيار گشت . به غير از جنگ و تهوّر چاره نديد . امير عادل به ولايت [ 122 - آ ] سجاس رفته بود و منتظر وصول سلطان حسين « [ 14 ] » بود . چون شاه شجاع نزديك رسيد و سلطان حسين هنوز نيامده بود عادل آقا از سجاس كوچ كرده به راه تبريز به استقبال سلطان حسين رفت . شاه شجاع « [ 15 ] » را تصوّر آن شد كه عادل آقا « [ 16 ] » از او « [ 17 ] » گريخته متوجّه تبريز گشته « [ 18 ] » است . ايمن گشته متوجّه سلطانيّه شد و از راه تبريز سلطان حسين رسيده عادل آقا به دو پيوست . مجموع متوجّه سلطانيّه
--> ( [ 1 ] ) - ت : ندارد . ( [ 2 ] ) - ت : كرد . ( [ 3 ] ) - م و ل : « از آنجا » ندارد . ( [ 4 ] ) - م و ل : بندگى آقا . ( [ 5 ] ) - ت : « رنجش فرموده » ندارد . ( [ 6 ] ) - م و ل : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : من . ( [ 8 ] ) - ت : نمودهام . ( [ 9 ] ) - ت : روانه . ( [ 10 ] ) - ت : عادل . ( [ 11 ] ) - ت : مشغول شد . ( [ 12 ] ) - ت : از « در شريعت . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 13 ] ) - ت : امير عادل . ( [ 14 ] ) - م و ل : پادشاه خود . ( [ 15 ] ) - م و ل : پادشاه . ( [ 16 ] ) - م و ل : بندگى آقا . ( [ 17 ] ) - م و ل : « از او » ندارد . ( [ 18 ] ) - م و ل : فرار نموده به تبريز رفته .